موج اف
موجی از عشق از زندگی 
پيوندهای روزانه
[ شنبه ۸ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 فرانچسکو لنتینی در یک خانواده با 12 فرزند در جزیره سیسیل ایتالیا در سال 1889 متولد شد. متاسفانه ، فرانچسکو ، برادر دو قلوی خود را که فقط در یک پا و ستون فقرات به او متصل بود از دست داد و بعد از جراحی و جداسازی سه پای سالم برایش ماند.  در 8 سالگی به آمریکا رفت و در یک سیرک اموزش دید و مشغول به کار شد و با یک زن امریکایی ازدواج کرد و صاحب 4 فرزند سالم شد .فرانچسکو لنتینی در خانه اش در فلوریدا در سال 1966 درگذشت

[ یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠ ] [ ٦:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

همشهری‌آنلاین:
آنچه اصغر فرهادی بعد از دریافت جایزه گلدن گلوب برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» گفت برخاسته از روح صلح‌طلب مردم ایران بود؛ متنی که بیشتر به شعر می‌مانست و ما هم آن را با اندکی جابجایی در قالب شعر نو! عرضه کرده‌ایم.

وقتی به اینجا می‌آمدم

                      داشتم فکر می‌کردم چه باید بگویم

از پدر و مادرم تشکر کنم
از همسر مهربانم
از فرزندانم
از دوستانم
از گروهم
                                                       اما

اینجا می‌خواهم از مردمم حرف بزنم
                                                       آنها حقیقتا مردمی دوستدار صلحند.

فیلم سینمایی «جدایی نادر از سیمین» در شصت و نهمین دوره جوایز سالانه گلدن گلوب جایزه بهترین فیلم خارجی‌زبان را دریافت کرد. در مراسم شصت و نهمین دوره جایزه گلدن گلوب در هتل بورلی هیلز برگزار شد، فیلم «جدایی نادر از سیمین» به کارگردانی اصغر فرهادی در بخش فیلم‌های خارجی‌ برگزیده شد. 

جایزه گولدن گلوب نام مجموعه جوایزی است که هرساله در ایالات متحده آمریکا توسط اتحادیه مطبوعات خارجی هالیوود به بهترین تولیدات سینمایی و تلویزیونی اهدا می‌شود.

همچنین فیلم "جدایی نادر از سیمین" به همراه هشت فیلم دیگر به فهرست نهایی نامزدهای بهترین فیلم خارجی جشنواره اسکار راه یافتند.

[ جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٧:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت، زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دست به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار

.......


عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
- فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

[ دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

  

برای شما که اهل سس سفید نیستید و یا رژیم غذایی دارید که خود را از خوردن موادغذایی چرب منع کرده اید این سس می تواند سالادتان را بسیار خوشمزه کند، ناگفته نماند که این سس کاملا رژیمی بوده و تمامی موادی که می تواند به یک سالاد طعم خاص و مطبوعی دهد را دارا می باشد.
مواد لازم برای پنج نفر:
 
مغز گردو                                           10 عدد
فلفل دلمه ای                                   نصف فلفل
نعنا خشک                                      1 قاشق مرباخوری
سرکه                                             1 قاشق غذاخوری
لیموترش بزرگ                                 1 عدد
ماست کم چرب                                6 قاشق غذاخوری
نمک، فلفل قرمز                               به میزان لازم
 
طرز تهیه:
مواد را در یک مخلوط کن ریخته و خوب میکس کنید تا مخلوط یکنواختی حاصل شود سپس آن را روی مخلوط سالادتان که می تواند شامل کلم سفید و بنفش، پیاز،ذرت،کشمش، جوانه ی شبدر و کمی جعفری تازه باشد ریخته و نوش جان کنید.
[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

[ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

نتایج برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد اعتیاد به طعم شیرینی حتی می‌تواند جدی‌تر از اعتیاد به کوکائین شود.

 آیا تاکنون متوجه شده‌اید زمانی که عادت به خوردن بیسکویت، شکلات و قهوه پیدا می‌کنید بعد از مدتی ناخودآگاه به سوی این مواد غذایی کشیده می‌شوید و عدم مصرف آن‌ها کلافه‌تان می‌کند و تصور می‌کنید بدون خوردن آن‌ها دچار ضعف می‌شوید؟

آیا می‌دانید که برخی از خوراکی‌ها مانند مواد مخدر عمل کرده و شما را گرفتار خود می‌کنند؟

در کارخانه‌های تولید کننده‌ی مواد غذایی ترفندهایی به کار می‌رود که با اضافه کردن افزودنی‌های غذایی و معطر، بخش‌هایی از مغز شما فعال می‌شود و به سوی اعتیاد غذایی کشیده می‌شوید.

صنایع تولید کننده‌ی مواد غذایی به محصولات خود موادی اضافه می‌کنند که مانند مواد مخدر عمل می‌کند. بی دلیل نیست که امروزه به برخی از خوراکی‌ها که اصلاً نیازی ندارند، قند اضافه می‌شود. در واقع این تولید کننده‌ها به مواد غذایی مثل پیتزا، سوسیس، کالباس و غیره نیز شکر اضافه می‌کنند. یا اینکه بعضی از غذاهای آماده را با نمک و چربی بیش از حد تولید می‌کنند.

 باید بدانید مصرف قند مراکز مربوط به کسب لذت در مغز را فعال می‌کند و نمک و چربی‌ها نیز روی مغز تأثیر گذاشته و میل به خوردن را افزایش می‌دهند. نتیجه این می‌شود که بیشتر مشتاق مصرف این مواد غذایی می‌شوید و در نهایت کارتان به اعتیاد غذایی می‌کشد.

حتی اعتیاد به یک ماده‌ی غذایی می‌تواند از طریق بو نیز به وجود بیاید. بو از طریق عصب‌های بینی به مغز مخابره می‌شود و ایجاد لذت می‌کند. برای همین اهالی تولید کننده‌ی غذاهای صنعتی در افزودن مواد معطر به محصولاتشان کوتاهی نمی‌کنند. با این مواد غذایی بیشتر آشنا شوید.

قهوه
از آنجایی که قهوه سرشار از کافئین است می‌تواند باعث ایجاد اعتیاد شود. متخصصان معتقدند که کافئین مغز را تحریک می‌کند. در واقع این ماده که به خانواده‌ی «آلکالوئید» تعلق دارد، باعث آزاد شدن دوپامین می‌شود. دوپامین به هورمون لذت شهرت دارد. نتیجه این می‌شود هر چه بیشتر قهوه بنوشید بیشتر به طرف آن کشیده می‌شوید. توصیه می‌کنیم روزانه بیش از 3 فنجان قهوه ننوشید.

 بیسکویت و آب‌نبات
بیسکویت‌ها و آب‌نبات‌ها سرشار از قند هستند و باعث ایجاد اعتیاد مصرف کننده‌ها می‌شوند. نتایج برخی از پژوهش‌ها نشان می‌دهد اعتیاد به طعم شیرینی حتی می‌تواند جدی‌تر از اعتیاد به کوکائین شود. محققان ملاحظه کردند 94 موش از 100 موش مورد آزمایش قرار گرفته، بیشتر از مواد مخدر به مصرف نوشیدنی‌های شیرین تمایل نشان می‌دهند.

نتیجه شگفت‌آورتر این بود که حتی با بالا بردن دز کافئین، تمایل بیشتر به مصرف شکر همچنان بر قوت خود باقی مانده بود. در واقع مصرف قند منطقه‌ای از مغز را تحریک می‌کند که اوپیوئید opioïde نامیده می‌شود و به احساس لذت مربوط می‌شود. این منطقه از مغز موقع مصرف مواد مخدر نیز فعال می‌شود.

 آب میوه‌ها
از آنجایی که آب میوه‌ها سرشار از فروکتوز هستند این قدرت را دارند که ما را معتاد کنند. قند موجود در این مواد غذایی، بخش‌هایی از مغز که مربوط به لذت می‌شود را فعال می‌کند. همین امر باعث گرایش به مصرف زیاد این مواد غذایی می‌شود.

فست‌فودها
همبرگر، سیب زمینی سرخ کرده، شنیتسل مرغ و غیره سرشار از چربی، نمک و قند است که اعتیاد آور است.

متخصصان معتقدند که مصرف این قبیل مواد غذایی باعث تحریک و فعال شدن دوپامین می‌شود، در نتیجه هر چقدر بیشتر این مواد غذایی را بخورید میل بیشتری به مصرف آن‌ها پیدا می‌کنید و این یعنی اعتیاد غذایی.

 نوشیدنی‌های گازدار
می‌دانید هر لیوان نوشابه یا هر نوشیدنی گازدار دیگری که سر می‌کشید حاوی چیست؟ هر لیوان از این نوشیدنی‌های حاوی حداقل 7 حبه قند و 40 میلی گرم کافئین است. مصرف این مواد مانند الکل باعث ترشح دوپامین یا همان هورمون لذت می‌شود و در نتیجه بیشتر به مصرف این نوشیدنی‌ها گرایش پیدا می‌کنید و معتاد آن می‌شوید. خوشبختانه تعداد نوشابه خورهای قهار یعنی افرادی که روزانه بیش از دو لیتر نوشیدنی‌های گازدار می‌خورند بسیار کم است.

 الکل: خطر جدی است
الکل را یک ماده مخدر می‌دانند زیرا عملکرد و تأثیری مشابه مواد مخدر را دارد. الکل باعث آزاد شدن دوپامین در مغز می‌شود؛ و از آنجایی که این ماده شیمیایی باعث ایجاد احساس لذت می‌شود وابستگی ایجاد می‌کند. این وابستگی روحی (حال خوش زودگذر) و جسمی (ترک مصرف آن باعث لرزش بدن، تعریق زیاد) محسوب می‌شود. 

[ چهارشنبه ۱٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

خاله

معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله،پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید.

مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.

عمه

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد،هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

نقش سمبلیک: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی که می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی که می کنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳-توجیه کلیه ی بیقوارگی ها،رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذکر مثال معذوریم...

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند!!

مشاغل کاذب Match-Making.

چهره های معروف: عمه لیلا.

داشتن یک عمه که در توصیفات فوق صدق نکند جزو خوش شانسی های زندگی است. 

دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی  داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه کرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون.

زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی،دختردایی: همبازی دوران کودکی که در بزرگسالی مثل یک همرزم ساپورتتان می کنند.

چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

سعی کنید حتمن حداقل یک دایی داشته باشید. 

عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساکت شده، به فکر فرو می رود.

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.

زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو،پسرعمو: همبازی دوران کودکی که اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نکنید خطر را از سر گذرانده اید.

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

داشتن یک عمو ی پولدار خیلی خوب است

[ دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

اگر دروغ رنگ داشت؛
هر روز شاید،
ده ها رنگین کمان، در دهان ما نطفه می بست،
و بیرنگی، کمیاب ترین چیزها بود.

اگر شکستن قلب و غرور، صدا داشت؛
عاشقان، سکوت شب را ویران میکردند.

اگر به راستی، خواستن، توانستن بود؛
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند،
همیشه می توانستند تنها نباشند.

اگر گناه وزن داشت؛
هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد،
خیلی ها از کوله بار سنگین خویش ناله میکردند،
و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم.

اگر غرور نبود؛
چشمهایمان به جای لبهایمان سخن نمیگفتند،
و ما کلام محبت را در میان نگاه‌های گهگاهمان،
جستجو نمی کردیم.

 اگر دیوار نبود، نزدیک تر بودیم؛
با اولین خمیازه به خواب می رفتیم،
و هر عادت مکرر را در میان ۲۴ زندان،
حبس نمی کردیم.

اگر خواب حقیقت داشت؛
همیشه خواب بودیم.
هیچ رنجی، بدون گنج نبود؛
ولی گنج ها شاید،
بدون رنج بودند.

اگر همه ثروت داشتند؛
دل ها، سکه ها را بیش از خدا نمی پرستیدند.
و یک نفر در کنار خیابان خواب گندم نمی دید؛
تا دیگران از سر جوانمردی،
بی ارزش ترین سکه هاشان را نثار او کنند.
اما بی گمان، صفا و سادگی می مرد،
اگر همه ثروت داشتند.

اگر مرگ نبود؛
همه کافر بودند،
و زندگی، بی ارزشترین کالا بود.
ترس نبود؛ زیبایی نبود؛ و خوبی هم شاید.

اگر عشق نبود؛
به کدامین بهانه می گریستیم و می خندیدیم؟
کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟
و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری... بی گمان، پیش از اینها مرده بودیم ...
اگر عشق نبود؛

اگر کینه نبود؛
قلبها تمامی حجم خود را در اختیار عشق میگذاشتند.
اگر خداوند؛ یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد،
من بی گمان،
دوباره دیدن تو را آرزو میکردم و تو نیز
هرگز ندیدن مرا.

آنگاه نمیدانم ،
به راستی خداوند، کدامیک را می پذیرفت؟

گزیده ای از سخنان دکتر علی شریعتی

[ جمعه ٩ دی ۱۳٩٠ ] [ ٤:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

[ یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

پادشاهی که یک کشور بزرگ را حکومت می کرد، باز هم از زندگی خود راضی نبود؛ اما خود نیز علت را نمی دانست.
روزی پادشاه در کاخ امپراتوری قدم می زد. هنگامی که از آشپزخانه عبور می کرد، صدای ترانه ای را شنید.
به دنبال صدا، پادشاه متوجه یک آشپز شد که روی صورتش برق سعادت و شادی دیده می شد.
پادشاه بسیار تعجب کرد و از آشپز پرسید: ‘چرا اینقدر شاد هستی؟’
آشپز جواب داد: ‘قربان، من فقط یک آشپز هستم، اما تلاش می کنم تا همسر و بچه ام را شاد کنم.
ما خانه ای حصیری تهیه کرده  ایم و به اندازه کافی خوراک و پوشاک داریم. بدین سبب من راضی و خوشحال هستم…’
پس از شنیدن سخن آشپز، پادشاه با نخست وزیر در این مورد صحبت کرد. نخست وزیر به پادشاه گفت : ‘قربان، این آشپز هنوز عضو گروه 99 نیست!!!
اگر او به این گروه نپیوندد، نشانگر آن است که مرد خوشبینی است.’
پادشاه با تعجب پرسید: ‘گروه 99 چیست؟؟؟’
نخست وزیر جواب داد: ‘اگر می خواهید بدانید که گروه 99 چیست، باید این  کار را انجام دهید: یک کیسه با 99 سکه طلا در مقابل در خانه آشپز بگذارید. به زودی خواهید فهمید که گروه 99 چیست!!!’
پادشاه بر اساس حرف های نخست وزیر فرمان داد یک کیسه با 99 سکه طلا را در مقابل در خانه آشپز قرار دهند.. آشپز پس از انجام کارها به خانه باز گشت و در مقابل در کیسه را دید. با تعجب کیسه را به اتاق برد و باز کرد. با دیدن سکه های طلایی ابتدا متعجب شد و سپس از شادی آشفته و شوریده گشت.
آشپز سکه های طلایی را روی میز گذاشت و آنها را شمرد. 99 سکه؟؟؟
آشپز فکر کرد اشتباهی رخ داده است. بارها طلاها را شمرد؛ ولی واقعاً 99 سکه بود!!!
او تعجب کرد که چرا تنها 99 سکه است و 100 سکه نیست!!!
فکر کرد که یک سکه دیگر کجاست و شروع به جستجوی سکه صدم کرد. اتاق ها و حتی حیاط را زیر و رو کرد؛ اما خسته و کوفته و ناامید به این کار خاتمه داد!!!
آشپز بسیار دل شکسته شد و تصمیم گرفت از فردا بسیار تلاش کند تا یک سکه طلایی دیگر بدست آورد و ثروت خود را هر چه زودتر به یکصد سکه طلا برساند.
تا دیروقت کار کرد. به همین دلیل صبح روز بعد دیرتر از خواب بیدار شد و از همسر و فرزندش انتقاد کرد که چرا وی را بیدار نکرده اند!!! آشپز دیگر مانند گذشته خوشحال نبود و آواز هم نمی خواند؛ او فقط تا حد توان کار می کرد!!!
پادشاه نمی دانست که چرا این کیسه چنین بلایی برسر آشپز آورده است و علت را از نخست وزیر پرسید. نخست وزیر جواب داد: ‘قربان، حالا این آشپز رسماً به عضویت گروه 99 درآمد!!!
اعضای گروه 99 چنین افرادی هستند: آنان زیاد دارند اما ...راضی نیستند

    ******

خوشبختی ما در سه جمله است : تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا 

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم :حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.

[ جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

[ سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

مژگان عزیز این صفحه رو به مناسبت شب یلدا سالروز آشناییمون تقدیم می کنم . چند روز بود میخواستم این کار را انجام بدم ولی فرصت نداشتم گرچه صفحه آرایی و گرافیک و ... به مانند شما زیبا نیست اما تمام تلاشم رو انجام دادم امبدوارم خوشت بیاد

تشکر از همسرم (مژگان)

 متشکرم برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

 برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

 برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

 برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

 برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

 برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

 برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

 برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم" .

 برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

 برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

 برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

 برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

 برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

 برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم را شنیدی.

 به خاطر همه ی این ها هیچ وقت فراموش نکن که:

 لبخند من به تو یعنی " عاشقانه دوستت می دارم "

 آغوش من همیشه برای تو باز است.

 همیشه برای گوش دادن به حرفهایت آمادگی دارم.

 همیشه پشتیبانت هستم.

 من مثل کتابی گشوده برایت خواهم بود،

 فقط کافی است چیزی از من بخواهی، بلافاصله از آن تو خواهد شد.

 می خواهم اوقاتم را در کنار تو باشم.

 من کاملا به تو اطمینان دارم و تو امین من هستی.

 در دنیا تو از هرکسی برایم مهم تر هستی.

 همیشه دوستت دارم چه به زبان بیاورم چه نیاورم.

 همین الان در فکر تو هستم.

 تو همیشه برای من شادی می آوری به خصوص وقتی که لبخند بر لب داری.

 من همیشه برای تو اینجا هستم و دلم برای تو تنگ است.

هر وقت که احتیاج به درد دل داشتی روی من حساب کن.

 تو در تمام ضربان های قلبم حضور داری

 از طرف فرید

[ جمعه ٢٥ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٦:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

1- فرصت‌هایی را می‌بینند و پیدا می‌کنند که دیگران آنها را نمی‌بینند.

2- از مشکلات درس می‌گیرند، در حالی که دیگران فقط مشکلات را می‌بینند.

3- روی راه‌حل‌ها تمرکز می‌کنند.

4- هوشیارانه و روشمندانه موفقیت‌شان را می‌سازند، در زمانی که دیگران آرزو می‌کنند موفقیت به سراغ‌شان‌ آید.

5- مثل بقیه ترس‌هایی دارند ولی اجازه نمی‌دهند ترس آنها را کنترل و محدود کند.

6- سوالات درست را به شیوه صحیح از خود می‌پرسند. سوال‌هایی که آنها را در مسیر مثبت ذهنی و روحی قرار می‌دهد.

7- به ندرت از چیزی شکایت می‌کنند و انرژی‌شان را به خاطر آن از دست نمی‌دهند. همه چیزی که شکایت کردن باعث آن است فقط قرار دادن فرد در مسیر منفی‌بافی و بی‌ثمر بودن است.

8- سرزنش نمی‌کنند (واقعا فایده‌اش چیست؟- آنها مسوولیت کارهایشان و نتایج کارهایشان را تماما به عهده می‌گیرند.

9- وقتی ناچارند از ظرفیتی بیش از حد ظرفیت‌شان استفاده کنند همیشه راهی را برای بالا بردن ظرفیت‌شان پیدا می‌کنند و بیشتر از ظرفیت‌شان از خود توقع دارند. آنها از آنچه دارند به نحو کارآمدتری استفاده می‌کنند.

10- همیشه مشغول، فعال و سازنده هستند. هنگامی که اغلب افراد در حال استراحت هستند آنها برنامه‌ریزی کرده و فکر می‌کنند تا وقتی که کارشان را انجام می‌دهند استرس کمتری داشته باشند.

11- خودشان را با افرادی که با آنها هم فکر هستند، متحد می‌کنند. آنها اهمیت و ارزش قسمتی از یک گروه بودن را می‌دانند.

12- بلندپرواز هستند و دوست دارند حیرت‌انگیز باشند. آنها هوشیارانه انتخاب می‌کنند تا بهترین نوع زندگی را داشته باشند و نمی‌گذارند زندگی‌شان اتوماتیک‌وار سپری شود.

13- به‌وضوح و دقیقا می‌دانند که چه چیزی در زندگی می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. آنها بهترین واقعیت را دقیقا برای خودشان مجسم و طراحی می‌کنند به جای اینکه صرفا تماشاگر زندگی باشند.

14- بیشتر از آنکه تقلید کنند، نوآوری می‌کنند.

15- در انجام کارهایشان امروز و فردا نمی‌کنند و زندگی‌شان را در انتظار رسیدن بهترین زمان برای انجام کاری از دست نمی‌دهند.

16- آنها دانش‌آموزان مدرسه زندگی هستند و همواره برای یادگیری روی خودشان کار می‌کنند.
آنها از راه‌های مختلفی مثل تحصیلات آموزشگاهی، دیدن و شنیدن، پرسیدن، خواندن و تجربه کردن یاد می‌گیرند.

17- همیشه نیمه پر لیوان را می‌بینند و توانایی پیدا کردن راه درست را دارند.

18- دقیقا می‌دانند که چه کاری باید انجام دهند و زندگی‌شان را با از شاخه‌ای به شاخه‌ای دیگر پریدن از دست نمی‌دهند.

19- ریسک‌های حساب‌شده‌ای انجام می‌دهند؛ ریسک‌های مالی، احساسی و شغلی.

20- با مشکلات و چالش‌هایی که برایشان پیش می‌آید سریع و تاثیرگذار روبه‌رو می‌شوند و هیچ وقت در مقابل مشکلات سرشان را زیر برف نمی‌کنند. با چالش‌ها روبه‌رو می‌شوند و از آنها برای پیشرفت خودشان بهره می‌برند.

21- منتظر قسمت و سرنوشت و شانس نمی‌مانند تا آینده‌شان را رقم بزند. آنها بر این باورند که با تعهد و تلاش و فعالیت، بهترین زندگی را برای خودشان می‌سازند.

22- وقتی بیشتر مردم کاری نمی‌کنند؛ آنها مشغول فعالیت هستند. آنها قبل از اینکه مجبور به کاری بشوند، عمل می‌کنند.

23- بیشتر از افراد معمولی روی احساسات‌شان کنترل دارند. آنها همان احساساتی را دارند که ما داریم ولی هیچ‌گاه برده احساسات‌شان نمی‌شوند.

24- ارتباط‌گرهای خوبی هستند و روی رابطه‌ها کار می‌کنند.

25- برای زندگی‌شان برنامه دارند و سعی می‌کنند برنامه‌شان را عملی کنند. زندگی آنها از کارهای برنامه‌ریزی نشده و نتایج اتفاقی عاری است.

26- در زمانی که بیشتر مردم به هر قیمتی می‌خواهند از رنج کشیدن و بودن در شرایط سخت اجتناب کنند، افراد موفق قدر و ارزش کار کردن و بودن در شرایط سخت را می‌فهمند.

27- ارزش‌های زندگی‌شان معلوم است و زندگی‌شان را روی همان ارزش‌ها بنا می‌کنند.

28- تعادل دارند. وقتی از لحاظ مالی موفق هستند، می‌دانند که پول و موفقیت مترادف هم نیستند. آنها می‌دانند افرادی که فقط از نظر مالی در سطح مطلوبی قرار دارند، موفق نیستند. این در حالی است که خیلی‌ها خیال می‌کنند پول همان موفقیت است. ولی آنها دریافته‌اند که پول هم مثل بقیه چیزها یک وسیله است برای دستیابی به موفقیت.

29- اهمیت کنترل داشتن روی خود را درک کرده‌اند. آنها قوی هستند و از اینکه راهی را می‌روند که کمتر کسی می‌تواند برود، شاد می‌شوند.

30- از خودشان مطمئن هستند.

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند. لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید:
او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که 19 سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.
آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند.

من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم...

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.
کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید. یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.

و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.
هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.
زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.

[ یکشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 این بابا رفته توپ گلفشو بیاره این بلا سرش اومده

.

.

.

درادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه ۱٩ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

همواره از سال‌ها پیش یعنی درست زمانی که ویندوز ایکس‌پی محبوب، در اکتبر سال ۲۰۰۱ برای اولین بار قلب رایانه‌های ما را تسخیر کرد، تصویر پشت صحنه یا همان والپیپر پیش‌فرض ویندوز که چمنزاری سبز با آسمانی آبی و چند تکه ابر را نشان می‌داد توجه ما را به خود جلب کرده است. 

 احتمالا پیش از این چندین گزارش از اینکه این چمنزار در کجا قرار دارد خوانده‌اید و ما نمی‌خواهیم روایتی تکراری را برای شما بازگو کنیم و در این مطلب قصد داریم چگونگی خلق این تصویر و عکاس ان را به شما معرفی کنیم.

چاک اوریر نام عکاس این تصویر است که پس از مدتی و هنگامی که از سوی مایکروسافت به عنوان تصویر زمینه ویندوز ایکس‌پی مورد استفاده قرار گرفت، عنوان پربیننده‌ترین تصویر جهان را به خود اختصاص داد. اما داستان این عکس روایتی جالب‌تر است.

 

اوریر در این خصوص می‌گوید که وی در سالی که این تصویر را عکسبرداری کرده هفته‌ای چند بار از این مسیر عبور می‌کرده است اما هنگامی که در ماه ژانویه و برای دیدن دوست‌دختر خود از این مسیر در حال عبور بوده با این منظره در منطقه سونوما در ناپا در ایالت کالیفرنیای شمالی روبرو شده است.

 

بسیاری از مردم وقتی منظره‌ای زیبا را می‌بینند تنها به تحسین آن می‌پردازند و عده‌ کمی وجود دارند که ایستاده و از این گونه مناظر عکسبرداری کنند اما عکاس سابق مجله نشنال جئوگرافیک با دیدن چمن‌های سبز و آسمان آبی و نور خورشید شفاف و تکه ابرهای موجود در آسمان آنقدر مدهوش شده بود که بلافاصله دوربین خود را به کار بیندازد.

مطمئنا او حتی لحظه‌ای هم به این نمی‌اندیشیده که تصویری که در حال ثبت کردن آن است پربیننده‌ترین تصویر جهان خواهد شد..

چند سال بعد وقتی او عکاس مشهوری شد، کمتر کسی به فکر استفاده از تصاویر در زمینه دسکتاپ بود  اما اکنون بیش از یک میلیارد نفر این تصویر را دیده‌اند اگر چه برخی از این تعداد به این تصویر بخوبی دقت نکرده‌اند.

 

وی پس از آن بسیار عادی با این عکس برخورد کرده و حتی ان را فراموش کرده بود تا آنکه مسئولان وب‌سایت کوربیس در تماس با او اعلام کرده‌اند که مایکروسافت خواهان تصویر ارجینال این عکس شده است.

با اینکه چندین سال از انتخاب این تصویر از سوی مهندسان مایکروسافت به عنوان تصویر زمینه پیش‌فرض ویندوز ایکس‌پی می‌گذرد ااما هنوز این عکاس ۶۹ ساله بر محرمانه بودن مبلغ قرارداد منعقد شده میان او و مایکروسافت پایبند است و البته قیمت آن چندان هم مهم نیست چرا که هنوز گزارش‌ها این تصویر را گران‌قیمت‌ترین تصویر عکاسی شده در جهان می‌دانند.

[ جمعه ۱۱ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]
کشف شده که حرکت انگشتان دست برای درمان اعجاز می کند، 
یک تمرین ساده روزانه که می توان در هر ساعتی انجام داد، مزایای زیر را دارد:
 
درمان افسردگی و استرس
 تنظیم فشار خون
 تولید سروتونین، یعنی انتقال دهنده های عصبی، که لذت و شادی را افزایش می دهند 
فعال کردن گردش خون 
درمان وحشت زدگی
رفع ترس وهراس
و بسیاری مزایای دیگر و .....
.
.
در ادامه مطالب

ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۸ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

«توماس اشتولتز هاروی»، پزشک بیمارستان پرینستون، ساعاتی پس از مرگ انیشتین در سال 1955، بر روی پیکر وی کالبد شکافی انجام داده بود. وی البته بدون اجازه خانواده این دانشمند مشهور به حفظ مغز او پرداخته و سپس آن را برای مطالعه به صدها نمونه بر روی اسلایدهای میکروسکوپی تقسیم کرد.

موزه «موتر» فیلادلفیا قرار است در آینده‌ای نزدیک، اسلایدهای حاوی برشهای نازکی از مغز انیشتین را به نمایش بگذارد که برای دهه‌ها، نزد یک نوروپاتولوژیست نگهداری می‌شد.

به نوشته روزنامه Philadelphia Inquirer، «لوسی رورکه آدامز» از بیمارستان کودکان فیلادلفیا در اواسط دهه 1970، جعبه‌ای حاوی 46 اسلاید از همسر یک فیزیکدان فقید دریافت کرد که به آماده‌سازی نمونه‌های مغزی کمک کرد.

«توماس اشتولتز هاروی»، پزشک بیمارستان پرینستون، ساعاتی پس از مرگ انیشتین در سال 1955، بر روی پیکر وی کالبد شکافی انجام داده بود. وی البته بدون اجازه خانواده این دانشمند مشهور به حفظ مغز او پرداخته و سپس آن را برای مطالعه به صدها نمونه بر روی اسلایدهای میکروسکوپی تقسیم کرد.

این موضوع و سفر عجیب مغز انیشتین، در کتاب «سفر آقای آلبرت» نوشته «مایکل پاترنیتی» بطور دقیق شرح داده شده است.

هاروی و دیگر محققان، چیز عجیبی در اندازه مغز انیشتین پیدا نکرده، اما شواهدی وجود دارد که مغز وی از سهم سلولهای گلیال بیشتر از انتظار برخوردار بوده است. سلولهای گلیال در حفاظت از ارتباط بین نورونها نقش مهمی ایفا می‌کنند.

«رورکه آدامز» که پژوهش وی بر تفاوت‌های سلولهای مغزی در سنین مختلف تمرکز دارد، اظهار کرده که مغز انیشتین در زیر میکروسکوپ بسیار جوان به نظر رسیده و هیچ کدام از تغییرات مرتبط با پیری را نشان نداده است.

[ یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

این عکس ها رو  همین الان از پنجره خونمون گرفتم داغه داغه . از دیشب همین جوری داره برف می یاد خیلی قشنگه خدا کنه فقط خسارتی نداشته باشه . جای دوستان خالی که خیلی وقته برف رو ندیدن عینک البته تو شمال هم همیشه برف نیست بیشتر بارونه

 

[ جمعه ٤ آذر ۱۳٩٠ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

شب آرامی بود

می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم
:

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ
!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند



زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.


زنده یاد سهراب سپهری

[ جمعه ٢٧ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

اگر شاید شما هم از آن دسته افرادی هستید که حداقل یک بار توسط زنبور گزیده شدید باید بدانید که تمام زنبور‌هایی که در یک کندو زندگی می‌کنند توانایی نیش زدن را ندارند بلکه تنها زنبور‌های کارگر هستند که نیش می‌زنند و پس از این اقدام می‌میرند.
 اگردرد ناشی از گزیدگی حواسی برای شما گذاشته باشد و دقت کرده باشید متوجه شده‌اید که معمولا بیشتر زنبورها بعد از نیش زدن می‌میرند.

در یک کندو ملکه، زنبورهای نر و کارگر در کنار هم زندگی می‌کنند و هر کدام وظایف متفاوتی را در کندو برعهده دارند.

ملکه که مادر تمام زنبور‌های کندو است، مهم‌ترین وظیفه‌اش تخم‌گذاری است. خرطوم ملکه توانایی جمع‌آوری شهد گل‌ها را ندارد و به طور طبیعی بیش از پنج سال می‌تواند زندگی کند.

زنبور نر که معمولا وظیفه‌اش بارور کردن ملکه است، به علت نداشتن نیش، توانایی جمع‌آوری شهد و گرده را ندارد و تنها 24 روز زنده می‌ماند.

زنبور‌های کارگر که همگی ماده هستند، بیشترین جمعیت کندو را تشکیل می‌دهند و کار آنها جمع‌آوری شهد و گرده گل‌ها و در نهایت تولید عسل است.

در این میان باید گفت تمام زنبور‌هایی که در یک کندو زندگی می‌کنند توانایی نیش زدن را ندارند و تنها زنبور‌های کارگر هستند که نیش می‌زنند و پس از نیش‌زدن می‌میرند.

مرگ این زنبور‌ها بعد از نیش‌زدن به دلیل نوع نیش آنهاست. نیش زنبور‌های کارگر خاردار است، به این معنی که پس از نیش زدن و ورود زهر به بدن موجوداتی که ساختار گوشتی دارند، نیش درمحل گزش گیر می‌کند و زنبور تمام تلاش خود را برای بیرون آوردن نیش خود می‌کند که این تلاش با پاره شدن شکم، در نهایت منجر به مرگ زنبور پس از چند دقیقه بعد از گزش می‌شود.

این درحالی است که ملکه و سایر زنبورهای کندو به علت داشتن نیش بسیار نرم و انعطاف‌پذیر پس از نیش زدن نمی‌میرند و این ویژگی، این قابلیت را به این زنبورها می‌دهد تا بصورت پیاپی از نیش خود استفاده کنند، بدون آن که نیش آنها در محل مورد گزش گیر کند.

نکته قابل ذکر این‌که علت قرمزی و سوزش در محل گزیدگی مربوط به اسید فرمیک موجود در زهر زنبور است که این اسید در گیاه گزنه نیز وجود دارد.

[ چهارشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مژگان. ف ف ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شعار ما : خوشبختی چیزی جز داشتن تو نیست.
موضوعات وب
RSS Feed

محاسبه ي شاخص توده ي بدني
وزن به کيلوگرم
قد به سانتي متر
شاخص توده ي بدني

بازه ي وزني مناسب شما

بک لینک طراحی سایت