موج اف
 
پيوندهای روزانه

فرید عزیزم

نمیدانم چه بنویسم چرا که میخواهم بهترین کلامها را نثارت کنم

اما واضح می گویم احساس واقعی من در کلام نمیگنجد

پس ساده می گویم :

                                  ای بهترینم دوستت دارم ......

 

به یاد 29 آذر ماه هر سال و شب یلدای هر سال روزی را که تورو دیدم و دوباره متولد شدم

[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونهرفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالمتر هاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه و بقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدنبرق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !
پیرزن رفت نشست پای جعبه میوه ها …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت: دست نزن نِنه ! برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !
پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوهموز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. ممن مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !
زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بودبا صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی این شب چله مادر . . .

[ شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

عاشقانه همراه من قدم بردار

 walk with me in love
عاشقانه همراه من قدم بردار

 walk with me in love
به من از آن بگو

 talk to me
که توان گفتنش به دیگران را نداری

 about wath you can not say to others
با من بخند

 laugh with me
حتی آنگاه که احساس حماقت می کنی

 even when you feel silly
با من گریه کن

 cry with me
آن گاه که در اوج پریشانی هستی

 when you are most upset
تمام زیبایی های زندگی

 را share with me
با من شریک باش

 all beautiful things in life
و در کنار من

 fight with me
با تمام زشتیهای زندگی ستیز کن

 against the ugly things in life
با من

 creat with me
رویاهایی را بیافرین تا به دنبال آنها رویم

 dream the follow
در شادی هر چه می کنم

 have fan with me
شریک باش

 in whatever we do
برای رسیدن به آرزوهایمان یاری ام کن

 work with me to wards comman goals
با آهنگ عشقمان

 dance with me
با من برقص

 to the rhythm of our love
بیا در سراسر زندگی در کنار هم گام برداریم

 walk with me throughout life
بیا تا ابد

 let us hug each other

در هر قدم از این سفر

 at every step in our journey
یکدیگر را

 for ever
عاشقانه در آغوش گیریم

 in love

سوزان پولیس شوتز((schutz. suzan polis ))

[ جمعه ۱٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

مواد لازم:

زبان گوساله 1 عدد

پیاز متوسط 1 عدد

قارچ یک بسته کوچک

شیر 1 لیوان

مخلوط پنیر گودای رنده شده و پنیر پارمسان 100 گرم

سیر 1 تا 2 حبه

آرد 1 ق غ

جعفری خرد شده 1 تا 2 ق غ

نمک،فلفل،روغن یا کره بمقدار لازم

روش تهیه:

زبان گوساله را با پیاز خرد شده و نمک آب پز کنید.(با زودپز 1 ساعت کافی است.)

قارچها را بشکل ورقه ای خرد کنید و با چند قطره آبلیمو(برای جلوگیری از سیاه شدن) روی حرارت متوسط بگذارید،آب پس خواهد داد،هم بزنید و صبر کنید تا آبش کشیده شود،میتوانید کمی هم نمک و فلفل اضافه کنید.

زبان پخته شده را بعد از اینکه کمی سرد شد بشکل حلقه حلقه برش دهید،پوستش را جدا کنید و در کمی روغن تفت دهید،دقت کنید چون خیلی سریع سرخ میشود.

الان نوبت تهیه سس غذاست:سیر را رنده ریز کنید و در کمی کره تفت دهید،آرد را اضافه کنید و هم بزنید دقت کنید که نسوزد.

نیمی از شیر را اضافه کنید و هم بزنید.کمی که غلیظ شد جعفری و قارچهای تفت داده شده را اضافه کنید.بعد نوبت ما بقی شیر است و با کمی فاصله پنیرهای گودا و پارمسان.

نمک و فلفل هم اضافه کنید.(دقت کنید نمک و فلفل دلخواه غذا را در سه مرحله پخت زبان،تفت دادن زبان و قارچ و سس به غذا بیافزایید.)

سس باید به غلظت مطلوب برسد(نه شل و ول باشد و نه سفت.) پنیرها باید کاملا حل شوند و سس یکدستی بدست بیاید.

سس آماده را روی قطعات زبانی که از قبل در ظرف مورد نظر چیده اید بریزید و با سالاد و نان سرو کنید.

غذای بسیار خوشمزه ای خواهد شد.

[ سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

 

پنیر ،یکی از لذیذ ترین غذاهاست که با تنوع خاص خود تقریبآ می تواند تمام سلیقه ها را راضی نگاه دارد ، اما در عین حال چیزهای دیگری نیز راجع به این افزودنی خوشمزه وجود دارد که احتمالآ شما چیزی درباره آن نمی دانید پنیر می تواندنکات بسیاری را در رابطه با خودتان به شما بگوید ! یک تحقیق جدید در این زمینه که از سوی انجمن لبنیات سازی امریکا انجام شده، نشان می دهد نوع پنیری که انتخاب می کنید می تواند اطلاعات زیادی را راجع به شخصیت شما آشکار سازد این تحقیق توسط ((لورا ورلین ))انجام شده است. بنابراین بگویید پنیر و ببینید چه نوعی از آن باعث خوشحالی شما می شود


پنیر فانتزی مثل پنیر چدار
پنیر نیمه نرم مثل پنیر فتا
پنیر نرم مثل پنیر خامه ای
پنیر سفت مثل پنیر تبریزی یا لیقوان


ادامه مطلب
[ جمعه ۱٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

دختری کنجکاو میپرسید: ایها الناس عشق یعنی چه؟

دختری گفت: اولش رویا آخرش بازی است و بازیچه

مادرش گفت: عشق یعنی رنج پینه و زخم و تاول کف دست

پدرش گفت: بچه ساکت باش بی ادب! این به تو نیامده است

رهروی گفت: کوچه ای بن بست

سالکی گفت: راه پر خم و پیچ

در کلاس سخن معلم گفت: عین و شین است و قاف، دیگر هیچ

دلبری گفت: شوخی لوسی است

تاجری گفت: عشق کیلو چند؟

مفلسی گفت: عشق پر کردن شکم خالی زن و فرزند

شاعری گفت: یک کمی احساس مثل احساس گل به پروانه

عاشقی گفت: خانمان سوز است بار سنگین عشق بر شانه

شیخ گفتا: گناه بی بخشش

واعظی گفت: واژه بی معناست

زاهدی گفت: طوق شیطان است

محتسب گفت: منکر عظماست

قاضی شهر گفت: عشق را فرمود حد هشتاد تازیانه به پشت

جاهلی گفت: عشق را عشق است

پهلوان گفت: جنگ آهن و مشت

رهگذر گفت: طبل تو خالی است یعنی آهنگ آن ز دور خوش است

دیگری گفت: از آن بپرهیزید یعنی از دور کن بر آتش دست

چون که بالا گرفت بحث و جدل توی آن قیل و قال من دیدم

طفل معصوم با خودش می گفت: من فقط یک سوال پرسیدم!

...

[ دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]

می گویند “مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای نوشت به ” البرت اینشتین ” که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

اقای ” اینشتین ” هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود !
ولی این یک روی سکه است .

فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !

[ دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مژگان. ف ف ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ترانه ی ما ترانه ی بیهودگی نیست چرا که عشق حرفی بیهوده نیست.
موضوعات وب
RSS Feed