آسمون

روحم آزرده مرا وسوسه بیهوده مکن

دگر این لحظه تن پاک مرا آلوده مکن

یاریم کن یاریم کن که رود از یادم غم دیرینه این خاطره ها

شوق پرواز سرا پای مرا میکشد تا پس این پنجره ها

پیش رویم بگشا پنجره ای تا از آن پنجره پرواز کنم

روحم از قید تن آزاد شود هستی دگری آغاز کنم

آسمون ابرهاتو بردار رو برو

دیگه تنها من بگذار رو برو

آسمون اخمهاتو وا کن آبی شو

آسمون آفتابی شو،آفتابی شو

آسمون غرق خون دل من

آسمون دشت جنون دل من

تک وتنها تو دنیای بزرگ

آسمون بی هم زبونه دل من

آسمون مرده دیگه مهر و وفا

عزم ما پر شده از رنگ و ریا

نه محبت میشه پیدا نه صفا

آسمون قهر دیگه از ما خدا

آسمون کاشکی که می شد بپرم

تو دل آبی تو خونه کنم

کاشکی می شد مثال ابرهای تو

زار زار گریه مستانه کنم

/ 7 نظر / 40 بازدید
همايون

سلام چقدر لطیف و زیبا تشکر [گل][گل][گل][گل][گل]

راز

سلام عزیز خیلی خیلی زیبا بود.[گل][گل][گل]

راز

کاش اسم شاعرش رو می ذاشتی [گل][گل][گل]